1- هر سال که شعبان می آید، توی دلمان جشنی به پا می شود. گوشه گوشه قلب را خدا برایمان آذین می بندد. نور مصباح الهدایش در دل متجلی می شود. ذوق می کنیم برای آمدنش.

از کودکی با نامش خو گرفتیم. نامی که مادرانمان با آن بزرگمان کرده اند. نامی که موقع دلتنگی ها ناخودآگاه به زبان آورده ایم. نامی که همیشه با گفتنش قطره اشکی سر خورده روی گونه هامان. خواسته های کوچک و بزرگمان را از او خواسته ایم و همیشه به او امید داشته ایم.
حسین، حسین، حسین،... وه که چه قدر این نام زیبا و خواستنی است. تجلی عشق خداست روی زمین.
و فردایِ میلاد "حسین"، ماه بنی هاشم، "ابوالفضل العباس" می آید. هم او که نامش برایم یادآور مردی است. ابالفضلی که سرچشمه "ادب" است و مردانگی.
2- اتوبوس های کربلا، شارع العباس نگه می دارند. اولین منظره ای که در کربلا می بینی، گلدسته های کاشی کاری حضرت عباس است و بعد بین الحرمین را با هزار شوق می پیمایی و به نخل های سبزش نگاه می کنی.
فرات کمی دور تر دلت را می سوزاند. آه از عطش عاشورا! حالا دیگر به حرم حسین رسیدی، السلام علیکی می گویی و وارد می شوی، نوشته کاشی های سردر را می خوانی: "قال سید الکونین حسین منی و انا من حسین". و با خودت تکرار می کنی و انا من حسین! حالا دیگر نوبت این ضریح شش گوشه است که در آغوش بگیری. کعبه شش گوشهای که مهبط سلام های بعد از نمازمان است. همیشه با خودت می خواندی که: "بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا" و اینک بیش از هر موقعی بوی سیب، تو را مست کرده است.
3- کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. کمی با خودت فکر می کنی. این عشق که به حسین داری، راحتت نمی گذارد، باید کاری کنی، هر روز عاشوراست و مولایت تنها! حسین زمان را شناختن دشوار است و در این عصر ارتباطات با این همه اطلاعات دشوارتر! آنان که رفتند، کاری حسینی کردند و آنان که مانده اند، باید کاری زینبی کنند و الا از یزیدیانند!
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ.
* امام علی ابن الحسین علیهالسلام میفرماید: از شیعیان صالح ما که زیارت کنند قبر مقدسش را پس باید اوقات سحر، در پی آن باشند که بوی سیب از قبر حسین علیهالسلام














