
سفره وسط سنگر پهن ،قابلمه وبشقابها پر .
- مهمان نمي خواهيد ؟(چشمانش براق،لبانش خندان)
- اين همه غذا منتظر کس ديگري هستيد؟
- نه حاجي ،تعدادمون 12 نفره اما گفتيم 21 نفر و غذا گرفتيم .
(پيشانيش پر خط ،صورتش بر افروخته )
فرياد زد.
بر پا همه، بيرون.
زمين پر سنگ ريزه ،آفتاب داغ،12 نفر سينه خيز ،بعد کلاغ پر .
از پا که افتادند گفت آزاد ،خيلي سبک شديد ها آن همه گوشت و دنبه اي حرام عرق شد و ريخت پايين :
با لقمه حرام نمي شود جنگيد




نوشته: بچه هیئتی | تاریخ: دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 |



