تبليغاتX
محفل محبین الشهدا - 12 تن از خواص صدر اسلام و علت سقوط آنها در زمان حضرت علی (ع)

12 تن از خواص صدر اسلام و علت سقوط آنها در زمان حضرت علی (ع)

نوشته: بچه هیئتی | تاریخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 |

ريزش ها:

1.زبير: در سيره¬هاي اهل سنّت، مشهور است كه اولين شمشير را در راه اسلام،‌ زبير كشيده و پيامبر نيز دعايش كرده است. همچنين نقل كرده¬اند كه رسول خدا فرموده: لكلّ نبيّ حواريّ و حواريّي الزبير. (هر پيامبري حواريّي دارد و حواريّ من زبير است)1 او جزو دسته اول مهاجرين به حبشه بود كه به همراه يازده مرد ديگر و چهار زن به سوي نجاشي رفته¬اند و در هيچيك از غزوات رسول خدا هم غايب نبوده است. وي را از جمله افرادي كه قبل از سنّ بلوغ (12 سالگي) ايمان آورده¬اند و به عنوان چهارمين يا پنجمين مسلمان، برشمرده¬اند.2 او در زمان تعيين جانشين پيامبر در خانه علي بن ابيطالب و به حمايت از ايشان متحصّن شده و حتّي با شمشير كشيده در مخالفت با سران سقيفه بيرون آمده بود.3 و در زمان تعيين خليفه سوم نيز تنها عضو شوراي شش¬نفره بود كه رأي خويش را به امام عليه السلام داد.

البته سبك زندگي زبير بعدها با ويژه¬خواري¬هايي كه در بين صحابه رواج يافت و اشرافيتي كه در ياران پيامبر نهادينه گشت، تغيير يافت. او خانه¬اي در بصره و خانه¬هايي ديگر در مصر و كوفه و اسكندريه ساخت و جمع ثروت باقيمانده از وي بالغ بر 35 ميليون و دويست¬هزار درهم مي-شد. حتي اين رقم را تا 52 ميليون درهم نيز نقل كرده¬اند4 و از جمله دارايي¬هايش، هزار كنيز و هزار اسب نوشته¬اند. اين در شرايطي بود كه طبق روايت حضرت امير عليه¬¬السلام، سقف مال حلال از چهارهزار درهم(سكه نقره) تجاوز نمي¬كرد5. و بعدها كه سطح رفاه عمومي بهتر شده بود،‌ امام صادق عليه¬السلام اين سقف را به ده¬هزار درهم رسانيد6. سهم خواهي او پس از به قدرت¬رسيدن اميرالمؤمنين و نقشي كه در فتنه جمل ايفا كرد، مشهور و متواتر است.

2. طلحه: طلحه را جزو حاضران جنگ احد و بعد از آن دانسته¬اند. از جمله فضايل او،‌ پايداري در جنگ احد تا آخرين لحظات و در كنار علي عليه¬السلام و زبير – در حفاظت از جان پيامبر – بوده است.7 هرچند كه او نيز بعدها در دام دنيازدگي خواص گرفتار آمد و روال زندگي¬اش را تغيير داد. طبق نقل واقدي، طلحه دوميليون و دويست هزار درهم(سكه نقره) و دويست هزار دينار(سكه طلا) برابر دوميليون درهم مال نقد باقي گذاشت و از نوۀ طلحه نقل مي¬كند كه ارزش ميراث باقيمانده از پدربزرگش (با احتساب زمين¬ها و دام¬ها و پول نقد)، سي ميليون درهم بوده است. همچنين نوشته¬اند از طلحه،‌ يكصد پوست گاو نر انباشته از زر كه در هريك سيصد رطل طلا بود،‌ برجاي ماند.8

او البته در شوراي شش نفره تعيين خليفه سوم به عثمان رأي داد و بعدها نيز در جريان شورش عليه او و دست و پازدن براي رداي خلافت،‌ نقشي برجسته ايفا كرد. پس از ناكام ماندن نقشه هماهنگ او با امّ المؤمنين براي تصاحب قدرت پس از قتل عثمان، چشم انتظار جايگاهي در دستگاه خلافت علي عليه¬السلام بود كه با بي¬اعتنايي امام مواجه شد. او و زبير از اينكه تازه از راه رسيده¬هايي مثل محمد بن ابي¬بكر و مالك اشتر به استانداري منصوب و به مشورت گرفته مي¬شوند، اما آن دو با تمام سوابق درخشان¬شان مورد توجه نيستند، نزد اميرالمؤمنين شكايت مي¬بردند و نهايتاً نيز با همدستي كارگزاران بركنار شده خليفه قبل، فتنه جمل را به پا كردند كه شرح آن، مجالي ديگر مي¬طلبد.

3. سعد بن ابي وقّاص: از اعضاء شوراي شش نفره و جزو اولين كساني است كه اسلام آورده¬اند.‌ در تمامي جنگ¬هاي پيامبر حضوري پُررنگ داشت و از جملة شجاعاني كه در حفاظت از جان پيامبر كوشا بود، ذكر شده است9. او در زمان خلافت عمر، به فرماندهي سپاه اسلام در جنگ با ايران منصوب شد كه به دليل مريضي، از كمي دورتر(قادسيه) امور جنگ را رهبري مي¬كرد و به همين سبب، سردار قادسيه لقب گرفته است. همچنين پايه¬گذار شهر كوفه و پس از آن استاندار خليفه دوّم در اين شهر بوده است.10

سعد از بيعت با علي عليه¬السلام سر باز زد كه علتش، طبق فرمايش اميرالمؤمنين به عمّار ياسر، حسادت وي بود. واقعيت اينست كه پس از قرارگرفتن در جمع شوراي شش نفره تعيين خليفه سوّم و در رديف علي بن ابيطالب، خود را شخصيتي مي¬ديد و بر اقبال مردم به اميرالمؤمنين حسد مي¬برد. صحابه¬اي مانند سعد بن ابي وقاص هرچند به صف آشوبگران جمل و صفين نپيوستند امّا از ياوري علي نيز اكراه داشتند و به تعبير خود آن حضرت: اولئك قومٌ خذلوا الحقّ و لم ينصروا الباطل. (ايشان جماعتي بودند كه حق را وانهادند و باطل را هم ياري نكردند.)11

وي در كنار جماعت قابل توجهي از خواص باسابقه در زمان فتنه¬هاي حكومت امام عليه¬السلام، راه سكوت و قعود برگزيد و از اين رو مورد طمع معاويه نيز قرار گرفت. نامه¬اي كه معاويه به او و عبدالله بن عمر و محمدبن مسلمه نگاشته و ياري ايشان را طلبيده، شاهدي بر اين مدّعاست. و شعري كه سعد در پاسخ به درخواست معاويه فرستاد، خواندني است. او در اين ابيات،‌ ضمن بيان برتري¬ علي¬بن ابيطالب بر معاويه،‌ علت عدم ياري حضرت را عدم تشخيص مؤمن از كافر در فتنه¬ها و جنگ¬هاي جديد معرفي مي¬كند و نصرت معاويه را در همان شرايط و باوجود وانهادن علي، گزافه و بيجا مي¬داند12. او حتي از راويان حديث منزلت (أنت مِنّي بمَنزله هارون مِن موسي) در شأن اميرالمؤمنين است13 اما همو از بيعت و ياري حضرت دريغ ورزيد و پس از صلح تحميلي امام حسن عليه¬السلام و بيعت عراق و حجاز با معاويه، به جمع بيعت¬كنندگان پيوست!14

وي به سال 55 هجري و در قصري كه در عقيق (ده¬ميلي مدينه) ساخته بود، درگذشت15. به درخواست عايشه، جنازه او را براي اقامه نماز به داخل مسجدالنبي بردند و جلوي حجره همسران پيامبر نهادند تا آنها نيز بتوانند در نماز شركت كنند16.

4. زيد بن ثابت: زيد را از علماء‌ صحابه و جزو شش يا هفت نفر صاحب فتوا از ايشان دانسته-اند و برخي او را در قضاوت و فتوا، شخص اول مدينه ناميده¬اند17. او را در زمره كاتبان وحي و ملازمان رسول خدا نوشته¬اند. استعدادش آن¬قدر بالا بود كه زبان عبري(يهود)‌ را در پانزده روز و زبان فارسي را از فرستاده كسري (پادشاه ايران) در هجده روز و زبان¬هاي حبشي و رومي و قبطي را در زمان كوتاهي از خادمان رسول خدا فراگرفت. اولين جنگي كه زيد در آن حاضر شد، جنگ خندق و در سن 15 سالگي بود18. او بعدها خزانه¬دار بيت¬المال در زمان خليفه دوم و سوم شد و از عطايا و مواهب آن نيز به نيكي بهره¬مند گرديد! قبل از او عبدالله بن ارقم، خزانه-دار عثمان بود كه در اعتراض به خاصّه¬خرجي¬هاي عثمان و ويژه¬خواري¬هاي اطرافيان خليفه، كليد را در ملاء عام به عثمان تحويل داد و گفت من خزانه¬دار مسلمين¬ هستم نه خزانه¬دار تو و خويشاوندانت!19 زيد بن ثابت آن را تحويل گرفت و به پاس اطاعت¬ها و همراهي¬هايش، آن¬قدر از مواهب و عطاياي خليفه برخوردار شد كه نوشته¬اند طلا و نقره باقيمانده از او را با تبر مي-شكستند و بين ورثه تقسيم مي¬كردند!20 فقط يكي از بخشش¬هاي خليفه به او صدهزار درهم بود كه البته با اعتراض ابوذر مواجه شد.21 و البته اين اعتراضات پي¬درپي ابوذر، برايش هزينه تبعيد به ربذه را به¬دنبال داشت. زيد در جريان شورش عليه عثمان، از وي دفاع مي¬كرد و ديگر انصار پيامبر را هم به ياري دوبارة خدا! فرامي¬خواند.22 و البته همان¬جا ابوايوب انصاري جوابش داد: «ياريش مى‏كنى از اين رو كه برايت سودمند بوده است!»23 وي از جمله كساني است كه با علي عليه¬السلام بيعت نكرد و در جنگ¬هاي زمان حكومتش نيز بركنار نشسته بود و مجموعه خواص ساكت را تكميل كرد.

5. محمد بن مسلمه: از بزرگان انصار و شركت‏كنندگان در بدر و احد و جنگهاى ديگر غير از تبوك است24 و كسي است كه پيامبر در هنگام اعزام به برخي غزوات، به جاي خويش در مدينه مي¬گذاشت.25 ‌او حتي از جانب پيامبر به فرماندهي برخي سريه¬ها (جنگ¬هايي كه به فرماندهي شخصي غير پيامبر انجام مي¬شد) منصوب شده26 و با شجاعت و كاملاً موفّق نيز عمل كرده است. در غزوه بني¬قينقاع، همو مأمور ضبط اموال يهود و تبعيد ايشان از مدينه شد27 و فرماندهي گروه اعزامي براي ترور كعب¬بن¬اشرف يهودي را هم برعهده گرفت. كعب كه از سران تأثيرگذار يهود بود، با اشعار و اموالش، جبهه مشركين را عليه مسلمانان حمايت مادي و معنوي مي¬كرد. بالاخره رسول خدا فرمان ترور وي را صادر كردند و محمدبن¬مسلمه براي انجام آن اعلام آمادگي نمود. او به همراهي چند نفر ديگر و طيّ يك نقشه حساب¬شده، كعب را به قتل رسانيد كه بازتاب وسيعي هم پيدا كرد28 و با ايجاد رُعب در دل يهوديان، اقداماتشان عليه مسلمين را كاهش داد.

محمدبن¬مسلمه نيز از جمله صحابه¬اي است كه با اميرالمؤمنين بيعت نكردند و با وجود سوابق دلاوري، خود را از جنگ¬هاي زمان حضرت كنار كشيد. او با اين بهانه كه در فتنه¬هاي داخلي،‌ وارد نمي¬شود و فقط حاضر به كشتن مشركين است29، به جماعت قاعدين پيوست. سكوت و عدم همراهي امثال او در ايجاد ترديد و شبهه در ميان مردم بسيار تأثيرگذار بود.

وي كه تا قبل از زمان حكومت حضرت علي عليه¬السلام در مدينه ساكن بود، با شروع فتنه¬ها به بيابان¬هاي اطراف پناه برد و خيمه¬اي براي سكونت برپا كرد و مي¬گفت كه از شرّ فتنه فرار كرده است.30 او البته به¬دليل سوابق و جايگاهش، مورد طمع معاويه هم واقع شد و نامه¬اي زيركانه دريافت كرد: «من نامه را براى اين ننوشتم تا خواهان بيعت تو باشم. ليكن مى‏خواهم نعمتى را ياد كنم كه تو از آن بيرون آمده¬اى. تو دلاور انصار هستى ... آيا اهل نماز از كشتن يكديگر نهى نشده‏اند؟»31 و او در پاسخ معاويه، به ترديد خويش در تشخيص حقّ و باطل در فتنة جمل اعتراف كرد و نوشت كه معروفي نمي¬شناخته تا به آن امر كند اما در مورد معاويه دچار اين ترديد نيست و او را دنياطلب و تابع هواي نفس مي¬داند.32

6. عبدالله بن سلام: از بزرگان علماء يهود و مقبول نزد ايشان بود كه پس از ورود پيامبر به مدينه اسلام آورد و رسول خدا نامش را عبدالله گذاشت33. آنچنان به علم و حكمت شهره بود كه بزرگاني مانند معاذ هم به هنگام وفات، حاضران را به دريافت علم از او وصيت مي¬كردند.34 پس از اسلام آوردن عبدالله، پيامبر از يهوديان پرسيد: عبدالله بن سلام در ميان شما چگونه مردي است؟ گفتند: بهترين و سيد و سرور ماست. فرمود: اگر اسلام بياورد، چه مي¬گوييد؟ گفتند: خداوند او را از چنين شرّي حفظ كند! پس عبدالله بيرون آمد و شهادتين را بر زبان راند. آنجا بود كه يهوديان گفتند: بلكه بدترين ماست35! در نبرد با يهوديان بني¬نضير كه رسول خدا دستور قطع نخل¬هاي خرماي آنان را صادر كرد، همين عبدالله مأمور اجراي حكم گرديد36 و در جريان محاصره و تسليم يهود بني¬قريظه نيز همو مسئول اخراج يهوديان از قلعه بود.37 او آن¬قدر جايگاه داشته كه دهمين نفر از ده¬نفري باشد كه حديث عشرة مبشّره را در شأن¬ ايشان نقل كرده¬اند.

عبدالله ازجمله صحابه¬اي است كه در غائله شورش عليه عثمان از وي جانبداري كرده و حتي از معترضان خواسته ملائكه حول شهر را با قتل خليفه،‌ كوچ ندهند!38 و البته سخنان ديگري هم در حمايت¬ از عثمان و بيان مظلوميت او دارد. عبدالله بن سلام نيز از بيعت با علي عليه¬السلام خودداري كرد و از جنگ¬هاي ايشان كناره گرفت. نام او هم در رديف خواصّي كه به هنگام فتنه-هاي زمان اميرالمؤمنين، سكوت را ترجيح داده بودند، به چشم مي¬خورد.

7. صهيب بن سنان: در بدر و ساير غزوات پيامبر حاضر بود و جزو سابقين در اسلام به¬شمار مي¬رفت. او در يك روز و همزمان با عمّار ياسر اسلام آورد،‌ درحالي كه سي و چند نفر قبل از او مسلمان شده بودند. صهيب در زمرة هفت نفري است كه اسلام خود را در مكّه آشكار كردند و به شدّت مورد آزار و شكنجه قريش واقع مي¬شدند. رسول خدا صهيب را سابق روم(سبقت-جسته در اسلام از ميان روميان) ناميده كمااين¬كه سلمان را سابق فارس و بلال را سابق حبشه معرفي كرده است.39 او را در رديف سلمان و مقداد و ابوذر و عمّار از صحابه¬اي دانسته-اند كه فضائل¬شان در كتابي نمي¬گنجد.40هرچند كه در مواضع سياسي¬ با اين چهار نفر هم-سان نيست اما همين جايگاه در بين ياران پيامبر و البته جهت¬گيري سياسي¬اش باعث شد كه وقتي خليفه دوم مجروح گرديد و شوراي شش نفره را براي تعيين خليفه بعد تشكيل داد، صهيب را مسئول برگزاري نماز جماعت در مسجدالنبي كرد و او در آن ايام پيشنماز ديگر صحابه و مردم مدينه بود41. وي نيز بعدها از بيعت با علي عليه¬السلام امتناع ورزيد و از فتنه¬ها كنار كشيد و جبهه خواص ساكت را وزنه¬اي قابل توجه بود.

8. اسامه بن زيد: او را براساس نقل قولي از پيامبر، محبوب¬¬ترين اشخاص نزد ايشان مي-دانند!42 و حكاياتي نيز در اين باب نوشته¬اند. او هم كه بزرگ¬شده پيامبر بود،‌ غسل بدن مطهر ايشان را به همراه اميرالمؤمنين و چند تن ديگر عهده¬دار بود.43 رسول خدا در واپسين روزهاي حيات خويش، فرماندهي لشكر اعزامي به شام (معروف به لشكر اسامه) را به وي محوّل كرد و بزرگان اصحاب را تحت فرمانش درآورد و اين در حالي بود كه نوزده سال بيشتر نداشت.44 به نقل واقدي پيامبر او را در سال هفتم هجري نيز به فرماندهي گروهي اندك درآورد و به سريه-اي فرستاد كه در جريان آن درگيري، اسامه مردي را كُشت كه در لحظه آخر (وقتي شمشير را بالاي سرش ديد)، شهادتين را بر زبان جاري كرد. رسول خدا نيز اسامه را به اين علّت توبيخ فرمود و او عذر آورد كه آن مرد از روي ترس اظهار اسلام كرد و حضرت جواب دادند: مگر تو از قلب او خبر داشتي؟ اسامه هم به بهانه اين ماجرا از بيعت با اميرالمؤمنين و شركت در جنگ-هاي زمان امام عليه¬السلام كنار كشيد.45 و بلكه آن¬گاه كه بصريان در آستانه جمل براي تحقيق از صداقت طلحه و زبير فرستاده¬اي به مدينه گسيل داشتند، شهادتي به سود سران فتنه جمل داد! و البته به نزاع هم انجاميد.46 او حتي در سالخوردگي هم روزهاي دوشنبه و پنج¬شنبه روزه مي¬گرفت و مي¬گفت: اعمال در اين دو روز عرضه مي¬شوند. و غلام او مي¬گويد در ابتداي جريان جمل، اسامه مرا نزد علي¬بن ابيطالب فرستاد و گفت: «سلام برسان و بگو اسامه مى‏گويد اگر شما در كام شير برويد، دوست مى‏دارم كه همراهتان باشم ولى اين كارى كه مى‏خواهيد انجام دهيد، اعتقادى به آن ندارم.»47 و حتي خود به حضور امام عليه¬السلام آمد و گفت: «مرا از بيرون آمدن با خودت در اين راه معاف دار كه با خداوند عهد كرده‏ام با كسانى كه گواهى به وحدانيتش مى‏دهند، نجنگم»48. و ظاهراً اشاره به همان واقعه¬اي داشت كه در سرية زمان پيامبر اتفاق افتاد. نام وي نيز در ليست بلند خواصّ بركنار، تأثيرگذاري مواضع ايشان را در مردم هرچه بيشتر مي¬كرد.

9. ابوسعيد خدري: در جنگ¬هاي پس از خندق و در آغاز جواني،‌ در ركاب پيامبر بوده و در رديف چند نفر فقهاي عصر خلفا شمرده شده است.49 او هرماه يكبار به همراه محمدبن-مسلمه (ديگر صحابي مذكور در همين مقاله) به زيارت شهداي احد و قبر حمزه سيدالشهداء مي¬رفتند و ديگران را نيز به اين كار توصيه مي¬كرد50. وي را از اصحاب خوشنام پيامبر و حافظ و راوي احادي�%

نوشته: بچه هیئتی | تاریخ: چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 |

تبليغات

درباره ما


    امام خامنه ای:
    از خدا مي خواهم مبادا بعد از يك عمر زحمت مرگ ما در بستر بيماري باشد
    و در ميدان شهادت نباشد،
    شــــــــــــــــــــــهــــــــــــــــادت،
    مــرگ در راه ارزشـــهـاسـت.....
    ×××××××××××××××××
    دیگر نخواهم بی شهیدان زندگانی
    یا فاطمه(س) تو مادر رزمندگانی
    ×××××××××××××××××
    تفأل از شهدا

    با ارسال پیامکی با متن «عدد یک (1)» به شماره 2000471
    گزیده ای از وصیت نامه شهدا برای شما ارسال می شود .

    باشد که شفیع روز محشرمان شوند.
    اللهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک

    یا علی مدد....

پيوندها

لينكدوني

تمامي حقوق در انحصار اين وبگاه ميباشد و هرگونه كپي برداري غير مجاز و شرعا جایز است. طراحي شده توسط : آرياتمپ